X
تبلیغات
بچه های ورودی 88 دانشگاه پیام نور شبستر
  
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1392ساعت 12:49  توسط habib.h  | 

امير المؤمنين عليٌّ عليه‏السلام :

خِيارُ خِصالِ النِّساءِ شِرارُ خِصالِ الرِّجالِ: الزَّهوُ ، والجُبنُ ، والبُخلُ ؛ فإذا كانتِ المَرأةُ مَزهُوَّةً لَم تُمَكِّنْ مِن نَفسِها ، وإذا كانت بَخيلَةً حَفِظَت مالَها ومالَ بَعلِها ، وإذا كانت جَبانَةً فَرِقَت مِن كُلِّ شَيءٍ يَعرِضُ لَها .

امام على عليه‏السلام :

بهترين خصلت‏هاى زنان ، بدترين خصلت‏هاى‏مردان است : غرور ، ترسويى و بخل؛ زيرا زن هرگاه مغرور باشد خودش را در اختيار (نامحرم) نمى‏گذارد . هرگاه بخيل (و ممسك) باشد مال خود و شوهرش را نگه مى‏دارد و هرگاه ترسو باشد از هر چيزى كه برايش پيش آيد (و مايه بد نامى باشد) وحشت مى‏كند .

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آذر 1391ساعت 9:50  توسط مسعود  | 

در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق

ظلم و ستم
زندگی میکنند

وبر
حسینی میگریند که آزادانه میزیست...

                                                   دکتر شریعتی

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1391ساعت 13:31  توسط حسین  | 


  

پرنده گفت: کوچ . درخت گفت: آه . پرنده کوچ کرد و رفت تا بهار. درخت ماند و انتظار

 این چه حزنی است نهفته در نام تو که بی اخـــتیار دل ها

 را می‌شکند و اشـــک را در پشت پلک ها بی قرار می‌کند ؟

 

 آدم(ع) که برای پذیــــــرش توبه خویــــــش خـــــــــدا را به

 اسـماء حسـنای ا و سوگند می‌داد، وقتی به نام تو رسید

  یا قـــدیم الاحســــــــان بحـــــــــق الحســـــــــین

 بی اخــــتیار دلــــــش شــــکست و بـــــــرای اول بـــــــــار

 حضـــــور اشــــــک را در چشــــــــــــــــــم ها تجــــربه کرد.

  از جــــــــــبرئیل(ع) پرســـــــــــید که چـــــه ســــری است

 در ایــــن نــــــام که فـــــــــــــــرق دل را می شــــــــــــکافد

 و آســـــــــــمان چشـــــــــــــم را بارانــــــــــــــــی می‌کند ؟

  آنگـــــاه جـــبرئیل(ع) مصیبت عاشـــــــورای تو را بیان کرد

 وآدم ســــــــــــــــــیر گریســـــــــــــت

           وآدم ســـــــــــــــــــیر گریســــــــــت

                                        ...........  گریـــــــــــــــــست

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آبان 1391ساعت 17:22  توسط حسین  | 

آنروز دیگر خیلی دیر شده است ….



 

وقتی بزرگ می شوی دیگر خجالت می کشی به گربه ها سلام کنی و برای پرنده هایی که آوازهای نقره ای می خوانند دست تکان دهی
خجالت می کشی دلت شور بزند برای جوجه قمری هایی که مادرشان بر نگشته، فکر می کنی آبرویت می رود
اگر یک روز مردم ـ همان هایی که خیلی بزرگ شده اند ـ دل شوره های قلبت را ببینند و به تو بخندند وقتی بزرگ می شوی دیگر نمی ترسی که نکند فردا صبح خورشید نیاید،حتی دلت نمی خواهد پشت کوه ها سرک بکشی و خانه خورشید را از نزدیک ببینی
دیگر دعا نمی کنی برای آسمان که دلش گرفته،حتی آرزو نمی کنی کاش قدت می رسید و اشکهای آسمان را پاک می کردی!
وقتی بزرگ می شوی قدت کوتاه می شود
آسمان بالا می رود و تو دیگر دستت به ابرها نمی رسد و برایت مهم نیست که توی کوچه پس کوچه های پشت ابرها ستاره ها چگونه بازی می کنند
آنها آنقدر دورند که تو حتی لبخندشان را هم نمی بینی و ماه ، همبازی قدیم تو آنقدر کمرنگ می شود که اگر تمام شب را هم دنبالش بگردی پیدایش نمی کنی
وقتی بزرگ می شوی دور قلبت سیم خاردار می کشی و درمراسم تدفین درخت ها شرکت می کنی و فاتحه تمام آوازها و پرنده ها را می خوانی
و یک روز یادت می افتد که تو سال هاست چشمانت را گم کرده ای و دستانت را در کوچه های کودکی جا گذاشته ای ،
فردای آنروز تو را به خاک می دهند ومی گویند:
خیلی بزرگ شده!

آنروز دیگر خیلی دیر شده است ….



+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آبان 1391ساعت 16:52  توسط حسین  | 

آتش شمعده گوردیم پر پروانه یانیر 

     خبر الدیم دئدیلر عشقنی اثبات ایلیر

دئدیم آز قالدی کول اولسون بو نه سودا بونه عشق  

 دئدیلر یانماقیلان فوق عبادات ایلیر

مستی گورسن یخیلوب ،طعنه وروب لعن ایله مه 

 نه بییلرسن اودا مستانه مناجات ایلیر

در میخانه نی اوپسه بیری ایراد ایله مه

  بلکه دوز نیتی وار یاری ملاقات ایلیر

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آبان 1391ساعت 18:50  توسط مسعود  | 


خورشـیـد شکـفـته در غدیر است علی


بـاران بـهــار در کویــر است عـلی


بر مسند عاشقی شهی بی همتاست


بر ملک محمدی امیر است علی
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آبان 1391ساعت 10:36  توسط مسعود  | 

روزگارم خوش نیست
ژتونی دارم ، خرده پولی ، سر سوزن هوشی
دوستانی دارم بهتر از شمر و یزید
دوستانی هم چون من مشروط
و اتاقی که که همین نزدیکی است ،پشت آن کوه بلند.
اهل دانشگاهم !
پیشه ام گپ زدن است.
گاه گاهی هم می نویسم تکلیف،می سپارم به شما
تا به یک نمره ناقابل بیست که در آن زندانی است،
دلتان تازه شود – چه خیالی – چه خیالی
می دانم که گپ زدن بیهوده است.
خوب می دانم دانشم کم عمق است.
اهل دانشگا هم،
قبله ام آموزش ، جانمازم جزوه ، مُهرم میز
عشق از پنجره ها می گیرم.
همه ذرات مُخ من متبلور شده است.
دزسهایم را وقتی می خوانم
که خروس می کشد خمیازه
مرغ و ماهی خوابند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آبان 1391ساعت 10:33  توسط مسعود  | 

 

کیا امسال واسه ارشد

ثبت نام می کنن؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1391ساعت 22:53  توسط habib.h  | 

پرونده:Pnush1.jpg

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1391ساعت 22:45  توسط habib.h  | 

 
از چشم یا آسمان
 فرقی نمی‌کند 
باران که بر زمین افتاد 
دیگر باران نیست... 

چشم زمین باران آسمان

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم آبان 1391ساعت 19:52  توسط حسین  | 

عرفه، روزی به زیبایی شب قدر است و دریایی به وسعت بخشش الهی.

اگر دل به این دریا زدی ما را هم یاد کن . .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم آبان 1391ساعت 20:44  توسط مسعود  | 

 


عارفی را دیدند مشعل و جام آب در دست.


پرسیدند کجا میروی؟


گفت می روم با آتش، بهشت را بسوزانم


و


با آب، جهنم را خاموش کنم.


تا مردم خدا رو فقط  بخاطر عشق به او بپرستند


نه به خاطر عیاشی در بهشت


و ترس از جهنم!!!!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آبان 1391ساعت 18:10  توسط حسین  | 

هرگز در زندگي اين دو را ابراز نكنيد
نخست، آنچه نيستيد
و
دوم ، همه آنچه هستيد!





تلاش كنيم نديده ها را ببينيم
ديدن آنچه كه همه ميبينند هنر نيست!





بهترين آيينه وجدان توست...
آگاه و بيدار باش...





خيلي از يخ كردن هاي ما از سرما نيست!!!
لحن بعضي ها، زمستونيه...





آبي باش مثل آسمان
تا عمري به هواي تو
"سر به هوا باشم"





خدايا
به خوبان جهان عزت داده اي و به بدان ثروت...
نكند ما به تماشاي جهان آمده ايم؟؟





خدايا
مارو ببخش كه در كار خير
يا "جار" زديم...
يا "جا" زديم...





عمري گذشت تا باورمان شد
آنچه را باد برد...
خودمان بوديم...





ثبت احوال در شناسنامه ام
همه چيز را ثبت كرده
جز احوالم...






نه صدايش را نازك كرده بود
نه دستانش را آردي...
از كجا بايد به گرگ بودنش شك ميكردم؟؟





چه خوشبختي بزرگي است...
بدبختي هاي كوچك!





گاه لازم است كه انسان
ديدگان خود را ببندد
زيرا اغلب خود را به نابينايي زدن نيز
نوعي خوشبختي است...






بيش از حد عاقل بودن...
كار عاقلانه اي نيست!





جسم ما باغي است
كه اراده
باغبان آن است





اگر درد داري تحمل كن
روي هم كه تلنبار شد
ديگر نميفهمي كدام درد از كجاست
كم كم خودش بي حس ميشود!!





روزگاريست كه شيطان فرياد ميزند
آدمي پيدا كنيد، سجده خواهم كرد!





کاش اون لحظه ای که یکی ازت میپرسه “حالت چطوره؟”
و تو جواب میدی “خوبم!”
کسی باشه که محکم بغلت کنه و آروم تو گوشت بگه: “میدونم خوب نیستی…”





راز این هستی چیست؟
ما چرا آمده ایم؟
کار ما نیست گذر از هستی
گذر از آدم ها
کار ما شاید
پر کردن تنهایی یک دل تنها باشد





یادم نرود که: من تنها هستم... اما تنها من نیستم که تنها هستم!





خدايا!
من دلم قرصه!
كسي غير از تو با من نيست
خيالت از زمين راحت، كه حتي روز روشن نيست
كسي اينجا نميبينه، كه دنيا زير چشماته
يه عمره يادمون رفته، زمين دار مكافاته
فراموشم شده گاهي، كه اين پايين چه ها كردم
كه روزي بايد از اينجا، بازم پيش تو برگردم
خدايا وقت برگشتن، يه كم با من مدارا كن
شنيدم گرمه آغوشت
اگه ميشه منم جا كن...
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آبان 1391ساعت 18:5  توسط حسین  | 


نگران تنهایی من نباش
رو به راهم ؛
رو به راهی که رفته ای
رو به راهی که مانده ام . . .

روزها ،
با همان شال پائیزی
سرگرم میشوم

و شبها ،
کنار دلواپسی های فردا
دراز میکشم

روزها ،
دلم را به دوش میکشم وُ
شبها ،
دلم مرا...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مهر 1391ساعت 18:43  توسط حسین  | 

 طی یک نظرسنجی از یک دانشجوی ورودی جدید و یک دانشجوی ترم آخری خواسته شد که با دیدن هر کدام از کلمات زیر ذهنیت و تصور خود را در مورد آن

کلمه در یک جمله کوتاه بنویسند.

جمله اول مربوط به دانشجوی ورودی جدید و جمله دوم مربوط به دانشجوی ترم آخری…

 رییس دانشگاه

1)مردی فرهیخته و خوشتیپ

2)به دلیل اینکه در طی این چهار پنج سال یک بار هم ایشونو نتونستم ببینم،

هیچ ذهنیتی ندارم

 یک وعده غذای سلف

1)بیفستراگانوف با سس کچاپ با نوشیدنی خنک

2)چلو لاستیک به همراه افزودنی های غیر مجاز

 کارت دانشجویی

1)کارت شناسایی و هویت دانشجو

2)تنها استفاده از این کارت گرفتن فیلم از ویدئو کلوب است

 خوابگاه

1)محل استراحت و سرشار از شادی و نشاط

2)مکانی برای همزیستی مسالمت آمیز با سوسک و موش

 شب امتحان

1)شبی برای دوره کردن درسی که در طول ترم خوانده شده است

2)شبی که تا صبح باید مثل خر درس خوند

 جزوه خوش خط دخترها

1)بمیرم از هیچ دختری جزوه نمیگیرم، من عادت دارم فقط جزوه خودمو بخونم

2)طلای کاغذی

 تقلب

1)یک روش غیر اصولی و ناجوانمردانه برای نتیجه گرفتن در امتحان

2)تنها روش اصولی و مبتنی بر عقل برای نتیجه گرفتن در امتحان

 مشروط شدن

1)عمراٌ، من تو دبیرستان معدل کمتر از ۱۸ نداشتم

2)نمک تحصیل در دانشگاه

 وام دانشجویی

1)کمک هزینه برای دانشجو

2)مثل مهریه میمونه کی داده کی گرفته

 ازدواج دانشجویی

1)حرفش رو نزن من قصد ادامه تحصیل دارم

2)کو؟ کجاس؟کسی رو سراغ داری برام؟

 حراست

1)ارگانی برای حفاظت از دانشجو از گزند خطرات

2) ارگانی برای حفاطت از دانشگاه از گزند دانشجویان

 دانشجو

1)فردی که به دنبال علم آموزی و تولید علم است

2)ها ایی دانشجو که وگفتی یعنی چه؟؟؟!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مهر 1391ساعت 13:19  توسط مسعود  | 

- نامت چه بود ؟                      - آدم

 

- فرزند؟                                - بنویس اولین یتیم خلقت

 

- محل تولد ؟                           - بهشت پاک

 

- اینک محل سکونت ؟              - زمین خاک

 

- آن چیست بر گرده نهادی ؟       - امانت است

 

- قدت ؟          - روزی چنان بلند که همسایه خدا ، اینک به قدرسایه بختم به روی خاک

 

- اعضاء خانواده ؟       - حوای خوب و پاک ، قابیل خشمناک ، هابیل زیر خاک

 

- روز تولدت ؟            - روز جمعه ، به گمانم روز عشق

 

- رنگت ؟                  - اینک فقط سیاه ، ز شرم چنان گناه          

 

- چشمت ؟                 - رنگی به رنگ بارش باران که ببارد ز آسمان

 

- وزنت ؟  - نه آنچنان سبک که پرم در هوای دوست ، نه آنچنان وزین که نشینم براین خاک

 

- جنست ؟                - نیمی مرا ز خاک ، نیمی دگر خدا

 

- شغلت ؟                  - در کار کشت امیدم

 

- شاکی تو ؟               - خدا

 

- نام وکیل ؟               - آن هم خدا

 

- جرمت ؟                 - یک سیب از درخت وسوسه

 

- تنها همین ؟              - همین !!!

 

- حکمت ؟                  -  تبعید در زمین

 

- همدست در گناه ؟        - حوای آشنا

 

- ترسیده ای ؟                  - کمی

 

- از چه ؟                        - که شوم اسیر خاک  

 

- آیا کسی به ملاقاتت آمده ؟        - بله

 

- که ؟                          - گاهی فقط خدا

 

- داری گلایه ای ؟           - دیگر گلایه نه ، ولی ...

 

- ولی چه ؟                    - حکمی چنین آنهم یک گناه !!؟

 

- دلتنگ گشته ای ؟           - زیاد

 

- برای که ؟                    - تنها خدا

 

- آورده ای سند ؟             - بله

 

- چه ؟                         - دو قطره اشک

 

- داری تو ضامنی ؟        - بله

 

- چه کسی ؟                  - تنها کسم خدا

 

- در آخرین دفاع ؟        - می خوانمش که چنان اجابت کند دعا

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مهر 1391ساعت 18:56  توسط مسعود  | 

خدایا!


من اینجا ...


دلم سخت معجزه می خواهد

 

و تو انگار


معجزه هایت را


گذاشته ای برای روز مبادا ...!!



+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مهر 1391ساعت 18:11  توسط حسین  | 

 

نبودن هایت آنقدر زیاد شده اند

که هر رهگذرى را شبیه تو مى بینم!!

نمى دانم غریبه ها "تو" شده اند

یا تو "غریبه"!؟!

شبیه غریبه ها حرف نزن "شما" که خطابم می کنی ویران میشوم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1391ساعت 11:47  توسط مسعود  | 

 

چرا نگــاه می کنــی ؟

تنهــا ندیــده ای ؟

بــه مــن نخنــد . . .

مــن هــم روزگــاری !

"
عــزیــز دل" کســی بــودم . . . !

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1391ساعت 11:45  توسط مسعود  | 

حارث یکی از لشگریان یزید میگوید: یزید دستور داده بود تا اهل بیت را سه روز پشت دیوار شام نگه دارند تا چراغانی شهر انجام شود. خانه من نزدیک خرابه بود و از آنجا می توانستم که وضعیت اسیران را ببینم.

در شب اول دیدم که دخترکی بلند شد و دید همه نگهبانان از خستگی خوابیده اند و کسی بیدار نیست. دخترک چند قدم به طرف درختی که سر امام حسین علیه السلام روی آن آویزان بود حرکت کرد اما گویا هنوز از ماموران یزید میترسید پس برگشت اما دوباره منصرف شد و به زیر آن درخت رسید.

دخترک مدام به آن سر بریده نگاه میکرد و با آن حرف میزد و اشک میریخت. حرث میگوید: ناگهان دیدم سر مقدس اباعبدالله الحسین علیه السلام پایین آمد و در مقابل آن نازدانه قرار گرفت. رقیه به سر بریده سلام کرد و گفت: ای پدر امان از مصیبتهایی که بعد از جدایی تو به سر ما آمد...

در این موقع سر امام حسین علیه السلام به سخن در آمد و با زبان فصیحی گفت: ای دخترم مصیبت و زجر و تازیانه و روی خار مغیلان دویدن و اسیری تو تا چند شب دیگر به پایان خواهد رسید و تو نزد ما خواهی آمد. پس اینک صبر کن که پاداش این مصیبتها شفاعتی میباشد که خداوند برای ما قرار داده است.

حارث اضافه میکند از فرمایش سر بریده اباعبدالله که فرمودند به زودی نزد ما خواهی آمد فهمیدم که این نازدانه در همین چند روز از دنیا خواهد رفت تا سر انجام شبی شنیدم که صدای آه و ناله از خرابه شام بلند شده است. سوال کردم مگر در خرابه چه اتفاقی افتاده است؟؟ گفتند: رقیه از دنیا رفته است.

حضرت رقیه ص26 به نقل از بحر الغرایب ج2

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1391ساعت 11:43  توسط حبیب  | 

در پی دانه مرو همچو کبوتر، که تو را- عاقبت بهر یکی دانه، به دام اندازند

صید کن شیر صفت، نیم بخور، نیم ببخش- تا به هرجا که روی، بر تو سلام اندازند

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1391ساعت 10:50  توسط حبیب  | 

سه چیز رو با احتیاط بردار
" قدم ، قلم ، قسم "

سه چیز رو پاک نگه دار
" جسم ، لباس ، خیال "

از سه چیز کار بگیر
" عقل ، همت ، صبر "

از سه چیز دوری کن
" افسوس ، فریاد ، نفرین "

سه چیز رو آلوده نکن
" قلب ، زبان ، چشم "

و سه چیز را هرگز فراموش نکن
" خدا ، مرگ و دوست "

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مهر 1391ساعت 17:41  توسط پریسا  | 

به دنبال نگاهی.....

من به دنبال نگاهی هستم...
من نه عاشق هستم
و نه محتاج نگاهی كه بلغزد بر من
من خودم هستم و تنهایی و یك حس غریب
كه به صد عشق و هوس می ارزد
من نه عاشق هستم
نه دلداده به گیسوی بلند و نه آلوده به افكار پلید
من به دنبال نگاهی هستم
كه مرا از پس دیوانگی ام می فهمد!!
 
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مهر 1391ساعت 18:18  توسط حسین  | 

دوستان من یه مشکلی داشتم که هر کدومتون اگه می دونید خواهشا راهنماییم کنید

مشکلم اینه که عکسهایی که من آپلود می کنم یکی دو روز نمایش داده میشن ولی بعد یکی دو روز دیگه فقط کادر عکسی که آپلودش کردمو نشون میده. می خواستم اگه هر کی راه حل این مشکلو بلده تو قسمت نظرات راهنماییم کنه  ممنون میشم

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مهر 1391ساعت 23:53  توسط habib.h  | 

عشق را میشه توی دستای خسته پدر و توی چشمای نگران مادر دید نه در دستان یک غریبه...


همانطور که دیگر شلوار پاره نشانه فقر نیست!

سکوت هم نشانه ی رضایت نیست. . . . .!

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم مهر 1391ساعت 19:31  توسط حسین  | 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مهر 1391ساعت 21:25  توسط habib.h  | 

اجازه خدا....
میشه من ورقمو بدم؟؟؟
می دونم وقت امتحان هنوز تموم نشده...ولی من دیگه خسته شدم ....
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مهر 1391ساعت 23:26  توسط مسعود  | 

http://img.tebyan.net/big/1387/10/95172521271081242225516014411896461422202.jpg
نذر کردم گر از این غم به در آیم روزی

    تا در میکده شادان و غزل خوان بروم...


+ نوشته شده در  جمعه هفتم مهر 1391ساعت 17:25  توسط حسین  | 

با سلام به دوستان عزیز.

ما مطالب وبلاگ رو با هر موضوعی که باشه جهت استفاده شما با هدف  سرگرمی طنز  شعر   یا ...میگذاریم.

بدون هیچ سوقصد و نیت بدی

لطفا  از دادن نظرات توهین امیز خوداری نمایید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مهر 1391ساعت 18:14  توسط ویدا  |